شبنم هستم اگه هنوز هم منو به خاطر بیارید !
سلام ![]()
هفتمین هفته ی دانشگاه رو پشت سر می گذاریم و این دخملا انگار نه انگار که دیگه امسال دانشجو شدن و حداقل باید راجع به دانشگاهشون هم بنویسن
! ولی انگار فقط منم که به وظایف خودم آگاهی کامل دارم
!
راستش تو این مدت که وارد رشته ی پزشکی شدم متوجه شدم که دانشجویی اونم از نوع پزشکی اصلا شوخی حالیش نیست و اگه یکم دیر بجنبی فرسنگ ها از بقیه عقب می مونی و مجبوری کلی تلاش کنی تا بهشون برسی
!
درسامون دیگه داره خیلی سنگین می شه.این هفته پنج شنبه و جمعه هم کلاس داریم
و جالب تر اینه که شنبه هم یه امتحان خیلی سخت داریم که من ازش هیچی نخوندم !
شرایط جَوی کلاس هم چندان تعریفی نداره این پسرا به ترک دیوار هم می خندن {البته نه همشون} چه رسد به این درسایی که ما داریم !!! ![]()
امروز هم استاد بافتمون از همونا {
} گفتش . من که سرمو پایین انداخته بودم ولی صدای پچ پچ و همهمه ی بعضی هاشون رو می شنیدم
...........بی ظرفیتا
.
درسامون اینا هستن: زبان عمومی{البته بیشتر بچه ها زبان پیش خوردن
} -بهداشت ۱-انقلاب![]()
فیزیک پزشکی-بافت شناسی نظری-بیوشیمی ۱-روانشناسی
-ادبیات فارسی -بافت شناسی
عملی- و پاتولوژی{واسه این یکی بیمارستان می ریم}
سر جمع می شه ۲۲ واحد !!!! البته بعضی از دانشگاه ها بدون اینکه بافت رو ارائه کنن مستقیم آناتومی رو دادن که این کار از نظر خیلی ها کار خیلی اشتباهی هست و۷ سال دیگه گندش در میاد{ ما از ترم دیگه آناتومی داریم}
کمرم زیر این همه واحد داره خم می شه.رگبار امتحان ها هم داره شروع می شه و من که خیلی کم کاری کردم
. بچه های کلاس هم شدیدا نامرد تشریف دارن مثلا همین ۱ ساعت پیش بعد از کلاس بیوشیمی ما دیدیم تو راهرو یه همهمه ای بین پسراست.کاشف به عمل اومد اینا جزوه ی بیوشیمی رو از سال بالایی ها گرفتن می خوان یواشکی واسه خودشون کپی کنن
! ما هم رفتیم انتشارات به خانومه گفتیم بدون اینکه بهشون بگه واسه ما هم یواشکی کپی بزنه
. خوب شد
.
الان باید برم سالن مطالعه و درس بخونم
اونم چی؟ روانشناسی
.فردا تا ۷ شب کلاس داریم . دلم واسه خودم می سوزه . تو این رشته جوونیم بر باد فنا می ره.البته چون من نمی خوام این طوری بشه پس باید تفریح هم بکنم اصلا یه چیز دیگه الان می رم سینما.نظرتون چیه؟
. نمی دونم شاید همین کارو کردم.......اینم از وضع دانشجوی پزشکی این مملکت
.
نویسنده:شبنم
دلم میخواد خیلی کارا بکنم ! ولی هیچ کودومش رو نمیتونم انجام بدم
تو این وضعیت از اطراف هم فکرم رو مشغول میکنن .. یکی میاد میگه از دستت ناراحتم ! یکی ازم گله میکنه ! یکی میاد و میگه دوسم نداری ؟ یکی میاد میگه بیا بریم بیرون ! یکی واسش یه مشکلی پیش اومده و ازم کمک میخواد و اگه بگم نه ازم دلخور میشه ! یکی که چند ساله میونم باهاش شکر آبه سر راهم سبز میشه ! یکی ...
تازگی ها به این نکته پی بردم که وقت هایی که خودم از درون بهم ریختم از بیرون هم یسری اتفاقات می اُفته و دیگه واویلا میشه .. انقدر که درجه شانسم بالاس (!) از اون جهت ...
از دیروز تا امروز صبح یه بند دارم این آهنگ [شهـره - بار دگر] رو گوش میکنم . عاشق این تیکش شدم :
گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار ، مرا یافت
ای مژده که آن غمزه ی غماز ، مرا جست
وی بخت که آن طره ی طرار ، مرا یافت
+ پ.ن: احتمالاً یه چند روزی نیستم !
+پ.ن: جهت برگشتن روحیه ای که بر اثر خوندن این پست از دست دادید این آهنگ [بله بله - طوفان] رو توصیه میکنم .
نویسنده:مــژده

بلاخره برنامم جور شد ، خیلی دلم میخواد میتونستیم همگی با هم بریم . مثل اون وقتها
که با هم برنامه میچیندیم و میرفتیم . این جور جاها خوبیش به اینکه که دسته جمعی بریم و سالنو رو سرمون بزاریم
برای ثبت نام کنسرت گروه آریان به این [لینک] مراجعه کنید . کسایی که ثبت نام کردن بگن شاید افتخار آشنایی پیدا کردیم باهاشون ![]()
نویسنده:معصومه





